رواق منظر چشم من آشيانه توست کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست
هرگاه خداوند بنده اي را دوست بدارد، او رابه بلايي بزرگ مبتلا مي کند . پس اگر آن بنده راضي گشت، بهره اش نزد خداوند، رضايت است و اگر ناخشنود گشت، بهره اش نزد خداوند، ناخشنودي است [.رسول خدا صلي الله عليه و آله]
وضعيت من در ياهو
يــــاهـو
کل بازديدهاي وبلاگ
10674
بازديدهاي امروز وبلاگ
2
بازديدهاي ديروز وبلاگ
7
منوي اصلي

[خـانه]

[  RSS  ]

[  Atom  ]

[شناسنامه]

[پست الکترونيــک]

[ورود به بخش مديريت]

درباره خودم
رواق منظر  چشم من آشيانه توست کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست
لوگوي وبلاگ
رواق منظر  چشم من آشيانه توست کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست
فهرست موضوعي يادداشت ها
بايگاني
پاییز83 [12]
زمستان 83 [11]
بهار 84 [3]
موضوعات

جامعه
انقلاب
منابع و مآخذ
کودک و نوجوان
مناطق جغرافيايي
تفريح
خانه
هنر
ادبيات طنز
هزل و هجو
هنر عصر انقلاب اسلام
مذهب
متون ادبي
ديوان‏ها
شعر و شاعري
ادبيات فارسي
ادبيات شيعي
ادبيات مقاومت

لينک دوستان

رهاتر از پرنده
دلتا
سيطره عشق
دکتر تراکتور احمدي نژاد
خدمت
سياه مشق هاي فکري يک فيلم ساز
فاطمهدي
بهارستان
تنهاترين بنده

لوگوي دوستان











موسيقي وبلاگ
اشتراک در خبرنامه

نام:

ايميل:

 
پارسي بلاگ
www.parsiblog.com

نويسنده مطالب زير:   نوروز اميني  

عنوان متن + دروغه چهارشنبه 22 خرداد 1387  ساعت 6:20 عصر

هر کي ميگه عاشق و بيقرارتم، دروغه
هر لحظه با گريه در انتظارتم ، دروغه
هر کي ميگه رفيقتم، دشمن جونه
پيمونه محبتش ساغر خونه
هر کي ميگه اسير اون نگاهتم دروغه
تو لحظه هاي خستگي پناهتم دروغه
هر کي براي گريه شونه هاش پناهه
رخش چو روز روشن و دلش سياهه
رنج پياپي مکش اي مهربون
مست دقايق مشو اي بي نشون
قدر دل غم زده ات را بدون
دست ارادت مده با هر کسي
عطر گل ياس ندارد خسي
آخر قصه به کجا مي رسي؟
پرده جانکاه ظلمت را بسوزان
اي دل من شعله آهت کجاست؟
جانم از اين تيرگيها بر لب آمد
 آسمان عمر من ماهت کجاست؟


  نظرات شما  ( )

نويسنده مطالب زير:   نوروز اميني  

عنوان متن + آذربايجان چهارشنبه 7 تير 1385  ساعت 4:3 عصر

چندي پيش در يکي از روزنامه ها (به گمانم روزنامه جمهوري اسلامي) شعري از دکتر احمد احمدي فيلسوف برجسته کشورمان ديدم.
اين شعر از آنجا که به خامه يک فيلسوف بود نظرم را به خود جلب کرد و وقتي آن را مطالعه کردم حقيقتا بر طبع والاي شاعر آفرين گفتم؛نه از آن جهت که شعر در وصف آذربايجان بود و من هم آذري هستم بلکه از آن جهت که اين شعر - چنانکه خود استاد در بيت آخر مي فرمايد - اولين شعر استاد بود که در زندگيشان سروده اند. به هر حال بدم نيامد که اين شعر را هم در معرض ديد علاقمندان به آذربايجان و ادبيات فارسي  بگذارم تا خود در مورد آن به قضاوت بنشينند:


آذربايجان


خاک آذربايجان اي سرزمين افتخار
اي به دين مرزداران مرزداري سر به دار
اي هوايت عنبر آگين باغ و راغت مشک‏بيز
جويبارت مشکبار و کوهسارت مشکسار

راسخ و نستوه و بشکوه و ستبر و سرفراز
راست چون سرو تناور در گذار روزگار

افسري بر فرق دانش چون تو را علامه هاست
سروري بر چامه سازان زانکه داري شهريار

راست گفتندم که ايران پيکر و اين خطه سر
دارم اين در گرانسنگ از نياکان يادگار

آن امام راستان خواندت هماره پيشتاز
 وه چه خوش نامي بهين فخري چو زمزم خوشگوار

در ملاير يافتم نشو و نما اما دلم
 مي زند پيوسته پر با نام و ياد آن ديار

هر کجا نقش هنر دست تو در آن نقشبند
هر کجا رنگ شرف رنگ تو بر آن آشکار

فارسي همواره رنگ و روي و رونق از تو داشت
   حجتم خاقاني و صائب نظامي شهريار
بوسه بر کوه و در و دشتت زنم وين بوسه را
مي ستايم زانکه دارد زاوستادم يادگار

راد زي آباد زي وز هر غمي آزاد زي
تا دماوند و سبالان و سهند است استوار

اولين در سفتنم در چامه در مدح تو بود
زيبدم گر آفرين آيد ز عرش کردگار


 


  نظرات شما  ( )

نويسنده مطالب زير:   نوروز اميني  

عنوان متن + يار آمده چهارشنبه 30 شهريور 1384  ساعت 9:33 صبح

                                                 سلام دوستان
                      با عرض  عرض تبريک به مناسبت اعياد مبارک رجبيه و شعبانيه.
از آنجا که اين ايام مقارن با ميلاد يگانه منجي عالم بشريت حضرت امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف است امروز تصميم دارم شعري در مورد ميلاد ايشان محضرتان تقديم کنم
شعري که ميخواهم تقديمتان کنم نامش هست «يار آمده» که 
من اين شعر را چند سال قبل در شب نيمه شعبان سروده ام.
          


يار آمده
     
ياران بشارت بر شما کاين سرو بستان آمده
     بلبل بخوان آوازها گل در گلستان آمده


    ساقي بده پيمانه اي در کنج هر ويرانه‏اي
    برپا شده هنگامه اي چون جان جانان آمده


   مطرب بزن شور و نوا چنگي حزين در بوعطا
بنواز زيرا يار ما اين ماه تابان آمده


ديوانه گشتند عاقلان از شوق آن ابرو کمان
گويا که ماه از آسمان در جمع انسان آمده


ساقي ز مي پر کن قدح بر اهل مجلس مي بده
يعقوبيان را مژده ده يوسف به کنعان آمده


صوفي رها کن خرقه را از دير و مسجد اندر آ
باز ا بيا در جمع ما کاين عين ايمان آمده


زيباتر از اين گل کجا؟ هان بهتر از اين گل کجا؟
خوشبوتر از اين گل کجا؟ کاين گل ز رضوان آمده


 اي گل سلامت مي کنم با خون طهارت مي کنم
خود جان نثارت مي کنم عشقت به قران آمده


گفتم چو در کويت رسم شرح فراقت سر کشم
حالا چه گويم مهوشم هجران به پايان آمده


«آتش» مزن بر سر دگر اينک ز يار آمد خبر
خيز و ببين جاني دگر در جسم بي جان آمده


برپا شده هنگامه اي به به عجب برنامه اي
هر عاشق ديوانه اي در کوي جانان آمده



  نظرات شما  ( )


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

[22/3/1387- 6:20 ع] دروغه
[7/4/1385- 4:3 ع] آذربايجان
[30/6/1384- 9:33 ص] يار آمده
[آرشيو شده ها]


 

Powered by : پارسي بلاگ
Template Designed By : MehDJ